تبليغاتX
ترنم

و آنگاه  مريم

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ

و اشكهايم

در آن هنگام...

چشم ها، چشمه

و اين آيه

قالت یا لیتنی متُّ قبل هذا و کُنتُ نسیاً منسیّا

وديگر مانعي است براي ادامه...

اين گونه هاي خيس

و ناگهان

عيسي بن مريم

ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ

 

+ نوشته شده توسط مهدی صیافی در سه شنبه یکم دی 1388 و ساعت |

پروردگارا نشانه ای برای من قرار ده . فرمود نشانه تو این است که سه شبانه روز قدرت تکلم با مردم را نخواهی داشت در حالی که سالم هستی. سوره مریم آیه ۹

و هرگاه کسی از انسانها را دیدی بگو: من برای خداوند رحمان روزه ای نذر کرده ام بنابراین امروز با هیچ انسانی سخن نمی گویم. سوره مریم آیه ۲۶

نذر کردم که نگویم

سخنی

و

کلامی

که اگر دم بزنم

ناله یاران به درآید

که چه گفتی

و

چه کردی

همه فتنه

همه آتش

همه غوغا

سخنانم همه خاموش

نذر کردم که نگویم

سخنی کم

سخنی بیش

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی صیافی در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 و ساعت |

جمعه

صبح

ناگهان از خواب پریدم

از جا برخواستم

ملتهب

هیجان زده

به دنبالش

یک لحظه چیزی توجه ام را به خود جلب کرد

سفره نانی

و فراموشی

+ نوشته شده توسط مهدی صیافی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت |

سرما

برف

و در انتهای کوچه کودکی معصوم

کنار تیر چراغ برق

اشک های یخ زده

و انگشتان پایش در جستجوی سرما

 او کودکی تنهاست

+ نوشته شده توسط مهدی صیافی در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت |

یادم می آید کودک بودم

تازه قلم به دست گرفته بودم

یک قلم

یک کاغذ سفید

و یک کلمه

و آن  کلمه علی بود

بزرگتر که شدم آن کلمه تبدیل شد به یک جمله

مدد به غیر تو ننگ است یا علی مددی

نوجوان بودم و بهترین  روز زندگی ام روز میلاد او بود

یادم هست با پول توجیبی ام چند کیلو آجیل مشکل گشا خریده بودم برای جشن میلاد

بعد از جند سال که گذشت و تازه به دبیرستان رفته بودم دغدغه ام این بود که من چه نسبتی با علی دارم

آیا من شیعه او هستم

و حالا سالها از آن روزها می گذرد

و امروز نهج البلاغه را باز کردم و ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی صیافی در شنبه چهاردهم آذر 1388 و ساعت |
امروز به وبلاگ یکی از دوستان سرزدم . یک سوالی مطرح کرده بود کهانتظار خوب است یا بد ؟ تا کجا باید سطح انتظارات را پایین آورد؟
و من در جوابش نوشتم انتظار نه خوب است نه بد بلکه انتظار یک واقعیت است.

انسان بر اساس جایگاهی که در آن قرار دارد به انتظارات دیگران شکل می دهد و آن انتظارات برای او مسئولیت ایجاد می کند و وظایفی را بر عهده او قرار می دهد.

جمل معروفی است که :حسنات الابرار سيئات المقربين ؛اعمال نيك خوبان ، گناه مقربان محسوب مى شود.

به عنوان مثال اگر ما مشغول  ساخت یک بنای خیریه هستیم و برای جمع اوری پول مورد نیاز به سراغ کسانی می رویم که دارای درآمد بالایی هستند و یا مسئولیت هایی دارند که این انتظار از آنها می رود که به خواسته ما جواب مثبت بدهند. در این میان اگر کارگری که در این پرژه مشغول بکار است دو ماه از حقوقش را برای کمک به این پرژه اختصاص بدهد او از طرف اطرافیان بسیار مورد تشویق و تحسین قرار می گیرد و اگر همان مبلغ را مثلا مدیرعامل یک کارخانه خودرو سازی به این امر اختصاص بدهد نه تنها مورد تشویق و تحسین قرار نمی گیرد بلکه مورد سرزنش نیز قرار خواهند گرفت.

  امروز صبح در حال خواندن روزنامه بودم جمله ای  از آيت الله جوادي آملي  توجه من را به خود جلب کرد که شاید با انتظار  ما از افراد خاص مربوط باشد. که : مردم اگر از لباس دين و روحانيت خلافي ببينند فوج فوج از دين خدا خارج مي شوند.

پس انتظار یک واقعیت است و اگر به انتظاراتی که برای دیگران ایجاد می کنیم درست پاسخ ندهیم اتفاقاتی برای ما رخ خواهد داد که هزینه های سنگینی را بر ما و جامعه تحمیل خواهد کرد.

+ نوشته شده توسط مهدی صیافی در دوشنبه نهم آذر 1388 و ساعت |

مُقِرّاً بِاَنَّكَ رَبّى وَ اِلَيْكَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ اَنْ اَكُونَ


اقـرار دارم بـه ايـنـكه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز كردى وجود مرا به رحمت خود پيش از آنكه باشم




+ نوشته شده توسط مهدی صیافی در جمعه ششم آذر 1388 و ساعت |

گفت:

نبین

 نشنو

نگو

اما

دیدم

شنیدم

ولی دم نزدم

....

    .....

          .....

گفت: مگر نه این است سکوت را علامت رضایت.

گفتم: مگر نه این است سکوت را بلندترین فریاد.

و این تنها یک مسئله شخصی است.

+ نوشته شده توسط مهدی صیافی در سه شنبه سوم آذر 1388 و ساعت |
در انتظارم، لحظه های با تو  بودن را در ذهن خود مرور می کنم.

آیا تو را می توان یافت

تا سحر، به انتظار تو نشسته ام.

شاید وقتی تو را یافتم.

ای آرزوی دیرینم

+ نوشته شده توسط مهدی صیافی در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت |

روزها پی در پی هم در گذرند

انگشت در دهان

مات و مبهوت

فرصتی نمانده و ما هنوز منتظریم

آخر چه می شود 

آیا کسی می داند

همیشه منتظر یک اتفاق بودم

اما هیچ وقت به لیمویی که در دست داشتم فکر نکردم

یک لحظه

یک سوال

و ای لیموی شیرینم چه زود تلخ شدی

و این شد آخر کار

خدا نگهدار....

 

+ نوشته شده توسط مهدی صیافی در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت |